جامی از احساس
نویســــندگان :
◊ ستایش (300)
موضــــــوعات :
◊ دوبیتی (75)
◊ غزلیات (59)
◊ ترانه (18)
◊ درد دل (52)
◊ مثنوی (4)
◊ شعر نیما یی (21)
◊ عکس (55)
◊ بدون شرح (0)
آرشـیـــــــــــو :
◊ آبان 1387 (12)
◊ مهر 1387 (4)
◊ تیر 1387 (2)
◊ آبان 1386 (6)
◊ خرداد 1386 (8)
◊ اردیبهشت 1386 (15)
◊ فروردین 1386 (2)
◊ اسفند 1385 (30)
◊ بهمن 1385 (7)
◊ دی 1385 (27)
◊ آذر 1385 (17)
◊ آبان 1385 (15)
◊ مهر 1385 (8)
◊ خرداد 1385 (8)
◊ اردیبهشت 1385 (17)
◊ فروردین 1385 (23)
◊ اسفند 1384 (34)
◊ بهمن 1384 (6)
◊ دی 1384 (11)
◊ آذر 1384 (13)
لینكســــــــتان :
◊ سپیده دم
◊ شیطنت
◊ کرم دندون
◊ شیلاتی
◊ اینترنت
◊ شعر جوان
◊ آوای نو
◊ جستجوی شعر
◊ دنیا موجودات زنده
◊ ماهیان آکواریومی
◊ دیوان وفال حافظ
◊ موسیقی
◊ فروغ فرخزاد
◊ تب ترانه
◊ کارت پستال
◊ بیقرار
◊ تو بهترین واژه برای آغاز کلامم هستی
◊ ماه من
◊ بچه شیلاتی
◊ شهر ناشنا خته من بافت
◊ یار دبستانی
◊ هر دو روز یک شعر
◊ مسافر
◊ غروب کارون
◊ وبلاگ کانون ادبی زابل
◊ شاهزاده فریبنده
◊ مسافر غزلپوش
لینكــــــــدونی :
◊ shaer (-)
◊ uar ycg (-)
◊ shaer divone (-)
◊ شب غزل (-)
◊ امام زمان (-)
◊ شکوه تنهایی (-)
◊ وبلاگ انوشه انصاری (-)
◊ وبلاگ اقای احمدی نژاد (-)
◊ صدای فاصله ها (-)
◊ حافظ فال حافظ (-)
◊ هر دو روز یک شعر (-)
◊ مسافر (-)
◊ وبلاگ کانون ادبی زابل (-)
◊ غروب کارون (-)
◊ شاهزاده ی فریبنده (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : شنبه 2 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
آرزو :[]
در آن شبی که تو رفتی به آرزو گردی
کنار پنجره ماندم که زود برگردی
غم سیاه و بزرگی درون قلبم بود
ولی تو کاش نگاهی سپید می کردی
به خود نهیب زدم:<<بردبار و قانع باش
مگر تو در دل خود عشق را نپروردی
اگر به یاد کسی باشی و امید بهار
چه فرق می کند احساس سبز یا زردی
گذشت موعد دیدار و مانده بودم باز
کنار پنجره ، شاید دوباره برگردی
ولی کنون که پس از سال ها رسیدی تو
غریبه است نگاهت چقدر هم سردی
من از مسیر تو رفتم ولی بگو آخر
به جستجوی کدامین بهار می گردی
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1387 و 02:24 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
سلام ریحانه :[]
شكسته بسته بگویم، سلام ریحانه
سلام ای غزل نا تمام ریحانه
حلال هرچه غزل نوش كرده ای از من
ولی چشم تو كردم حرام ، ریحانه
ستاره بودی و دستان بخت من كوتاه...
نچیدمت اگر از پشت بام ریحانه
بخوان دوباره ، بخوان! كه مبتلام كنی
قسم به عشق علیه السلام ، ریحانه
هنوز نام تو را جار می زنم در باد
شكوه نام تو با دوام، ریحانه
محسنی نسب
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان 1387 و 01:38 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در سه شنبه 28 آبان 1387 و 01:44 ب.ظ
این لاک پشت پرواز نمی کند :[]
می گفت که با سایه ی خود در جنگم
می خواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند
دلتنگم ، از دوری تو دلتنگم...
■
می خواست بگوید که... [شب و گریه ی مرد]
می خواست بگوید که... [سکوتی از درد]
گفتند به ما که لال مادرزاد است
آن قاصدکی که باد با خود آورد
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1387 و 01:25 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
هجوم :[]
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1387 و 02:06 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
تقدیر :[]
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1387 و 01:25 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
بیکرانه :[]

نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1387 و 12:09 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
ابر ولگرد :[]

چشای آبی تو مثل یه در یا می مونه
دل خسته ی من مثل یه ماهی می مونه
ماهی خسته ی من می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه اش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهی ها باشه
ماهی خسته ی من می خواد که تنها نباشه
ماهی خسته ی من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر می شه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر می شه
نکنه یکی بیاد چشمات و از من بگیره ؟
ماهی دل بمیره دریا تو ماتم بگیره
ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1387 و 11:52 ق.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در سه شنبه 21 آبان 1387 و 12:17 ب.ظ
من :[]
من به سیبی خوشنودم و به بوییدن یک بوته ی بابونه
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم
من نمیخندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف کند
من صدای پر بلدرچین را میشناسم
رنگ های شکم هوبره رااثرپای بز کوهی را

نوشته شده در یکشنبه 19 آبان 1387 و 11:47 ق.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
زندگی :[]

نوشته شده در شنبه 18 آبان 1387 و 09:48 ق.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
بی کسی :[]
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال من پرنده پر نمی زند.
نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان 1387 و 02:06 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
شاعر :[]
نوشته شده در جمعه 3 آبان 1387 و 04:06 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
بر می گردیم :[]
این راه به ناکجاست ! برمیگردیم
آنگونه که حق ماست بر میگردیم
هرچند به بیراهه دنیا رفتیم
یک روز به راه راست برمیگردیم
نوشته شده در جمعه 3 آبان 1387 و 03:48 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
hamin :[]

نوشته شده در یکشنبه 28 مهر 1387 و 08:20 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
تما شایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی :[]
در مدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصت ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از فرصت ارتباطمان کم کردند
نوشته شده در جمعه 26 مهر 1387 و 03:58 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
منی که حوصله ام از بهشت هم سر رفت :[]
مفتخر
كه مفتخر بشوم تا گناهكار شوم
كه متهم بشوم بعد اعتراف كنم
تورا گذاشته باشم درون جسم خودم
كه هفت مرتبه دور خودم طواف كنم
كه شب بیاید ومن جای آنچه باید ونیست
هجوم خاطره را بر خودم لحاف كنم
كه در تخیلم انگار پیرزن باشم
همیشه رشته ی اندوه را كلاف كنم
كه چرخ دربدرم كرده باشد ومن باز
سه كنج معبد چشم تو اعتكاف كنم
تو را كه تیغ ترینی تو را برای ابد
درون زخم عمیق دلم غلاف كنم
بهار 87
نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر 1387 و 02:19 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
تبدار :[]
پر از اندیشه تکرار من بود
نگاهش دائماتبدار من بود
در این دنیای وانفسای غمگین
دل دیوانه اش بیمار من بود
نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر 1387 و 02:06 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
:[دوبیتی , ]
غروب ...حوالی آسمان...بالا نگاه خسته سارا به دفتر دارا به زمهریر تنت ماه بیست-تر ساله بپیچ در تن نازت غرور سرما را چقدر پر شد و خالی شد استکانها..بعد به سجده آمدی ای گل..به ربی الاعلی بیا که دختر کولی قصه هام امشب به رقص آمده با من کنار من اینجا و من که حال خرابم خرابتر میشد چو آهوان نظر کرده ای در این صحرا خبر دهید به خسرو که جان شیرینش اسیر در دل صیاد بیستون حاشا ببین چگونه به صف می کند لسان الغیب "سهی قدان سیه چشم ماه سیما را" چه آسمان بلندی....چه نردبان بلندی بیا که خسته ترینم..بیا بپر بالا
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر 1387 و 07:07 ق.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
:[دوبیتی , ]
سلام این منم در عمییق ترین لحظات تنهایی وبغضم. از همه اونا یی که در مدتی که در خودم بودم برام تظر گذاشتن ممنونم . گنجشکه این قصه منم
روزها گذشت و گنجشك با خدا سخن نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد
و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت
و خدا لب به سخن گشود :" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست .
" گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟
سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
.خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی .
گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی
.اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.....
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر 1387 و 07:07 ق.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -
همین که می بینین :[درد دل , ]
الان دارم ترانه مستی هایده رو گوش می کنم وشدیدا احساس همدردی می کنم همین که تو پست قبلی نوشتم تموم شدحالا دارم قمار زندگی رو گوش می کنم
آه کجا برم خدایا به کی بکم خدایا ....... این منم که قمارو باخته
رو نسیم آشیونه ساخته....... مستم ودیوونه ام گریه مستی
همدم شبهای من
اینم فاله امروزمن......
نوشته شده در شنبه 26 آبان 1386 و 03:11 ق.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در شنبه 26 آبان 1386 و 04:11 ق.ظ
مستی :[ترانه , ]
نوشته شده در سه شنبه 22 آبان 1386 و 12:11 ب.ظ توسط ستایش
ویرایش شده در - و -